11 ماهگی
سلام پسرم ببخشید که فرصت نمیکنم مرتب برات بنویسم/حتی دفترچه ت رو هم باید کامل میکردم!
از بس که شیطون بلاشدی و نمیشه چش ازت برداشت.
6 شهریور سالگرد شهادت عموی مامانی بود. من عموم رو ندیده بودم ولی وقتی تو بچگی غصه م میگرفت به عکسش نگاه می کردم و دردو دل میکردم. یه بار هم خوابشونو دیدم.
شما برای اولین بار به مزار شهدا اومده بودی و دیدیم که اونجا مراسم هست و گروه موسیقی نظامی اومده بودن و بعد از سخنرانی و نواختن و دعا و اهتزاز پرچم مزار شهدا رو گلباران کردند. شماهم که وقتی بقل بابام باشی دیگه منو تحویل نمیگیری که!
الان11ماه و نیمته و یک هفته دیگه یک ساله میشی. باورت میشه که یک سال زندگی کردی!؟ و باورت میشه که تو این یک سال من قدر 3 سال عمر کردم!
- قبل 11 ماهگیت بود که دیدم خودت از زمین پاشدی! گرچه یکی دوبار بلد شده بودی و بلد بودی اما وقتی ازت میخواستم پاشی دستتو به جایی می گرفتی و یادت نبود که میتونی!
حالا هم خیلی خوب و راحت بلند میشی و راه میری. از وسط اتاق!
- یه دو سه باری هم دست زدی ولی چی بشه که دست بزنی. کلا ترجیح میدی دستاتو مشت کنی و بالا پایین ببری.
- وقتی که خیلی ذوق خوشحالی داشته باشی نوعی جدید از خنده ها رو بروز میدی که به شکل جیغ های بریده بریده ست!!!!
- دوست نداری بغلت کنن و یا بنشوننت. فقط و فقط دنبال چیزای مختلف، راه رفتن ، دست زدن به اشیا، بازی کردن و ... هستی. دنبال اکتشاف!
- دیگه کمتر دستات و چیزهارو به دهنت میزنی. وقتی خسته و کلافه میشی یا دماغت میگیره دستا و انگشتاشو درحالیکه به هم چسبیدن محکم میکشی رو صورت و چشمها و دماغت طوری که اگه ناخنات بلند باشن حسابی چنگ میندازی.
- از خودت صداهایی درمیاری که گاهی شبیه تقلید شعرهای بابابزرگه و گاهی انگار ادای حرف زدن درمیاری.
یادگرفتی وقتی چیزی رو که داری بازی میکنی یا میخوری، ازت میگیریم جیغ زده و گریه میکنی. ولی خوب خداروشکر فعلا موقتیه و زود بند میاد!
وقتی دعوات می کنیم طلبکارانه نگامون میکنی و با اخم میگی: دَ (da)
حالایک سری صداهای جدید بلدی: نَ . این نَ . دادا . بَ بَ . بابا . مَ مَ . ایم مَ . ماما . تیس . دیس . چی . تی . آب . اَسه و... ازت که یه سوال میپرسیم میگی : هِ ! مث اینکه میگی چی؟!
- حالا خیلی راحت تر غذا میخوری. حتی بیسکوییت یا بعضی میوه هارو تو دستت میگیری و راه میفتی و میخوریشون. اگه جای سخت و سفت داشته باشن میریزی زمین! مث پوست یا هسته!!!
- مفهوم این عبارات رو میفهمی و عکس العمل نشون میدی: بیا . بده مامان . بده من بخورم . بشین . می می . بیا به بدم . به بخور.
و اگر خودت بخوای اینطوری: ایمَ یا مَمَ یا ماما اشاره به اینه که یا منو میخوای که بخوابونمت یا غذا بدم یا شیر.
بعضی وقتها هم که با دَدَ یا دَ دَ دَ گفتن عقب و جلو میکنی که ینی داری شعر میخونی یا دوس داری مابرات بخونیم و بعدشم که یاخودتو تکون میدی یا کله تو!
دیگه با بعضی شعرهای ریتمی بالاخص شعر بابابزرگ دستامونو میگیری و خودتو تکون میدی یا دستاتو تو هوا تکون میدی. همه تا تو رو میبینن شعر بابابزرگو میخونن: تولوقه تولوقه تولوقه .عسل بابا تولوقه .شیرین ماما تولوقه .آلله این پسر چه نازه . عسل گل پیازه...
بابایی هم وقتی شعر میخونه هم سرشو هم بدنشو تکون میده واسه همینم شما کارشو تکرار می کنی.
البته جدیدا واسه بعضی شعرا و آهنگای ریتم دار هم سرتو تکون میدی.
- عاشق بچه ها و بویژه هم سن و سالهای خودتی و میخندی.
- خوابیدنت هم بسیار مشکل شده چون دوس نداری ثابت یه جا بمونی! گاهی بلند میشی ولی از شدت خستگی باز میفتی!


11 ماهگی 


